دل شکسته...

خرید بک لینک
دیروز شد 1 سال...صبح ساعت 8:30 منو اجی و شوهرش رفتیم بیمارستان بعدش من رفتم سرکار.دل تو دل هیچکی نبود منم ساعت 12 کارو تعطیل کردم و رفتم بیمارستان اما هنور نوبت عمل اجی نشده بود...ساعت 2 بعدازظهر بود ک نوبتش شد و رفت اتاق عمل ماهم پشت در اتلق عمل دل تو دلمون نبود.... همه کلی استرس داشتیم یا صدای هر نوزادی فکر میکردیم نوزاد ما بدنیا اومد.انتظار بپایان رسید و بهار خاله ساعت 2:30 بعدازظهر یک سال پیش بسلامت کامل بدنیا اومد و شد همه چیز خاله اش.شد تنها دلخوشی خاله اش. شد یاعث خنده های خاله. بدون اون نمی تونم زندگی کنم.امیدوارم خدا ب هرکسی ک بچه ندارن بچه بده. میگن بچه شیرینه همینه... خیلی حس خوبیه خخخ مادر نشدم ولی مادر خونده بهار بحساب میام خخخ حاضرم همه چیزمو بش بدم فقط اون بخنده. چون اون بخنده منم می خندم.امیدوارم همیشه زیر سایه پدر و مادرش و همچنین خاله اش روزای خوبی و سپری کنه و لبش همیشه خنده باشه . بلند بگین آمین.... دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:25

این روزا اشک مهمون شب و روزام شده.این همه سال اشک و بغضی نبود یهو الان فوران کرده طوریکه شده همراه همیشگی من مخصوصا موقع خواب. یعنی تا با خودم حرف نزنم تا قطره اشکی نچکه خوابم نمیبره. البته از این وضعیت اصلا راضی نیستم خودمم خسته شدم از این بلاتکلیفی از این توهماتم و بیشتر امید به همون 1درصد بهم رسیدن.از خدا می خوام حداقل بیاد و حرفامونو بزنیم تا ردم کنه و اینجور بشکنم نه بخاطر انتظار و امیدای الکی داشتن...دیشب عروسی هم نتونست حالم و بهتر کنه البته شاید بخاطر این باشه ک نرقصیدم.عروسی دختر همسایه مون بود فقط زن و شوهرهای همسایه دعوت کرد و چون بابا من نمی اومد منو دعوت کرد و منم ادمی نیستم ک بخوام تنهایی برا خودم برقصم. قر تو کمرمو نگه داشتم برا هفته بعد ک یه عروسی دیگه داریم.دیشب هم بغض رهام نکرد.مدام خودم و اونو جای عروس داماد دیدم و اینکه یعنی میشه یه روزی منو اون هم دست تو دست هم و شاد این روزای خوب بهم رسیدن و ببینیم? یعنی میشه بیاد و اشکامو تبدیل ب شادی کنه?? یعنی میشه منم این روزا پر انرژی و شادو ببینم? یعنی میشه...???!!!تو اوج تصورات و خیال پردازیام یهو یاد خوابی ک دیروز غ دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: و باز هم انتظار, نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:25

و باز هم دل شکسته.... و باز هم نرسیدن... و باز هم ....امروز اونجوری ک انتظارشو داشتم پیش نرفت اونجوری ک دوست داشتم نشد ک ببینمش و حرفای دلمو ک خیلی وقت بود سنگینی میکرد تو دلم و بزنم...اما طلسم بالاخره بعد ماها شکسته شد و اومد و دیدمش.رفتیم تو یه کافه نشستیم... خواستیم بریم همون جای همیشگی اما نشد چون خیلی دیروقت اومد منو دید و منم زودی باید خونه میرفتم ترجیح دادیم یه جا نزدیکی بریم.یعنی از اول تا آخر فقط داشتیم از خاطرات دوران دانشگاه می گفتیم و دوستامون... کل 45دقیقه شد حرفای اونا... هیچ حرفی از خودمون زده نشد...یه چندبارم تو راه برگشت خواستم حرفایی بزنم حتی یه بار تا جایی داشتم پیش میرفتم اما نشد ادامه بدم یا بحث عوض شد...اومدم خونه مثل همیشه حرفایی ک تو این مدت می خواستم بزنم و تایپ کردمو بش گفتم. و اونم فقط معذرت خواست و اینکه قصد بدی نداشت و من زود شروع کردم...حق داشت من آدم زودباوریم و همش تو رویام... هرچی میکشم از این دل لعنتی....لعنت ب منو این دلم... لعنت ب این دل ک کارش شده دل شکستگی....لعنت ب من......... + دوستان سر فرصت جواب نظرات میدم دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:25

مشاهده یادداشت خصوصی

دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: خاطرات 13به در,خاطرات 13آبان,خاطرات 13 بدر آقوی همساده, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:25

سلام دوستان عزیزمرسی ک حال منو می پرسیدید. باید بگم اون شبی ک دیدمش و تا شب خیلی بم بد گذشت. از فرداش من دیگه اون هدی نبودم... وقتی دلم خلاص شد از انتظار و واقعیت و فهمید با قضیه داشت کنار میومد چون خیلی خوب با قضیه کنار اومد .از فردای اون روز مهمونی و عروسی بودم یا پیش بهار بودم ک وقت وقته خوشی بود و جا برا فکر کردن و غم و غصه نبود...فقط هر ازگاهی با شنیدن آهنگ یا جایی ک ازش خاطره دارم یه نگاه کوچیک ب گذشته میکنم و یادش میوفتم اما هی مغزم و کنترل میکنم ک بهش فکر نکنم و تا جایی هم موفق شدم. البته فعلا مغزم یه جا دیگه مشغوله و درگیرم ایشاا اگه اون چیز اکی شد میام میگم. برام دعا کنید چون این همه آرزو داشتم بهش نرسیدم امیدوارم ب این یکی برسم.... دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: من خوبم ممنون, شما چطوريد؟,من خوبم,من خوبم تو خوبی, نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:25

سلام... خیلی وقت می خواستم بیام و بنویسم اما وقت نمیشد.این روزا اتقدر مغازه شلوغه اعصاب خوردکنیه... 14مهر دوستم فائزه گفت باهاش برم کلاس زبان چند وقت پیش هم رفته بودم و تو جمعشون بودم اون روز هم رفتیم اما هیچکی نیومده بود یا خواب مونده بودن یا سرما داشتن یا نیوشا ک تو راه بودو نرسیده بود .بعد دیدیم شاهین لیدر کلاس اومد و گفتیم کلاس کنسل اونم پیشنهاد داد ک بریم یه جا بستنی بخوریم. ماهم زنگ زدیم ب نیوشا ک میایم دنبالش. هیچی رفتیم دنبالش و تو راه بودیم و می گفتیم و می خندیدیم و اصلا نمیدونستیم کجا داریم میریم دیدیم ک بابلسریم بعدش رفتیم قهوه خونه شاهین و نیوشا قلیون کشیدن و منو فائزه از فرصت استفاده میکردیم و عکس می گرفتیم.یه چند ساعتی و نشستیم و حرف زدیم تا اینکه حرف ب بازیهای بچگونه مون رسید و تداعی خاطره کردیم ک یکدفعه شاهین گفت یه روز باهم بریم بیرون ماهم از خدا خواسته قبول کردیم. قرار شد جمعه ک 2 روز بعدش بود بریم بیرون. قرار شد ب بقیه بچه های کلاس زبان خبر بدیم و اخرش کسی نبود ک بتونه بیاد اخرش منو نیوشا و شاهین و سعید یکی از دوستای شاهین قرار شد بریم...تو ماشین تو راه برگش دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: روز تولدم,روز تولدم غمگینم,روز تولدم چند شنبه بوده, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

امروز با اینکه با فائزه بیرون بودم و کلی خندیدم ولی یه غم خیلی بزرگ تو دلم بود ک اومد اینجا بنویسم مگر دلم اروم بگیره و چشام اشکاش تموم شه.بعد از روزی ک اونو از دست دادم تا الان یه قطره اشک هم نریخته بودم اما امروز... اما الان... اشکا تمومی ندارن...امروز نیوشا نشد باهامون بیاد منو فائزه بودیم و یکی از دوستای دانشگاهش ک خیلی وقت بود ندیده بودش البته این آرش دوست شاهین اینا هم میشه اصلا اشنایی فائزه با شاهین آرش بود و بعدش ک کلاس زبان و راه انداختن.اما خود آرش تو جمعشون نبود چون چالوس سرکار میره و فقط بعضی وقتا آخر هفته ها میاد.و اینجوری شد ک ماباهاش بیرون رفتیم و البته رانتده مون دوست آرش بود.اینا بیخی... وقتی آرش و فائزه دیدم یهو... یهو یاد خودم و میلاد افتادم..وقتی اونا هی باهم از دوران دانشگاهشون حرف میزدن و خاطراتشون منم خاطرات دانشگاه خودمو  میلاد و اینکه همو می بینیم همش از دانشگاه حرف میزدیم افتادم..بدترش این بود ک فائزه برام تعریف کرد ک دوران دانشگاه مثل اینکه آرش از فائره خوشش میاد و اینو وقتی فهمید ک بعد تموم شدن دانشگاه یه گروهی ک داشتن یکی از دوستای مشترکشون ک دخ دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

روزگار خیلی نامرده... انقدر نامرد ک دلخوشی های زندگیم و ازم میگیره.چیزی ک گفتم بعد چند ماه جوابش میاد و.میام بهتون میگم امروز جوابش اومد و باید بگم باز هم نشد...انقدر این بار همه مون فکر میکردیم جواب اکی ولی بازم نشد...2 سال پیش هم همین وضع بود 2سال پبش هم بازم بم ویزا نداده بودن برم پیش داداشم....اینبار انگار همه چیز دست ب دست هم داده بودن ک بم بگن تو میری بازم تلاش بکن.یه روز داشتم با دوستام چت میکردم ک بحث ب سوئد و این حرفا کشید گفتن بازم درخواست بده شاید بشه.حالبیش این بود فردای همون روز از این پیام انگار تبلیغاتیا بود ک اگه می خواین برای سفارت اقدام کنید از الان اقدام کنید منم ب داداشم گفتم و اونم گفت بیا اینبارم شانسمونو امتحان کنیم.1ماه طول کشید تا مدارکم اماده بشه و وقت بگیرم برا مصاحبه و همین چند هفته پیش بود ک رفتم برا مصاحبه اولش دل تو دلم نبود اما اون زنه ک باهاش مصاحبه کردم خیلی خوب بود و انرژی خوبی ازش گرفته بودم.دل تو دلم نبود تا این 2 هفته سپری بشه و داداشم براشون میل زد تا قبل رفتن ب سفارت جوابو بدونیم.و امروز جوابش اومد و گفت ک ندادن حالا هفته بعد میرم پاس و دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: و باز هم بوی گند مدرسه,و باز هم عشق,و باز هم پاییز, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

امروز تولد نیوشا بود با بروبکسمون یعنی فائزه و نیوشا و امین رفتیم بیرون.مثل همیشه همون آهنگای خاطره انگیز و خوند. و مثل همیشه اشک تو چشام جمع شد تقصیر خودم نیس نمی تونم جلو خودم و بگیرم همش هم دلم می خواد اون لحظه هق هق گریه کنم ولی خب من ادمی نیستم تو جمع گریه کنم.باید بگم با اینکه از میلاد ج رد شنیدم باید بگم بازم بهش فکر نمیکنم دروغ گفتم.... اره نمی تونم وقتی اهنگ غمگین گوش میدم اون تو ذهنم نیاد.نمی تونم وقتی یه عاشق و معشوق یا دوست دختر/پسر میبینم حسرتشون نخورم و افسوس نخورم ک کاش ما هم جای اونا بودیم ... آخ ک چقدر دلم می خواست... و می خواد!!!اگه بگم اونو از خدا نمی خوام باید بگم دروغ گفتم... میدونم واقعیت یه چیز دیگه است و باید قبول کنم اما ... احمق ندیدین?? خب الان ببینید...البته هفته پیش از رشت اومد اون روزم یه چیز شده بود خاطرات دانشگاه برام مرور شده بود و دلم گرفته بود اونم گفت بیا تا هستم ببینمت .دو دل بودم چی جوابشو بدم از یه طرف دلم برا دیدنش پر پر میزد از یه طرف میدونستم ببینمش باز بعد رفتنش دلم می شکنه.برا همین بحث و عوض کردم و گفتم ع مگه رشت نرفتی? اونم گفت دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

امروز وقتی عکسشو تو اینستا دیدم ک رامسر بود یه جوری شدم...من عاشق رامسرم یعنی طوریکه دلم می خواد برم تو اون شهر زندگی کنم ؛ برا همینه ک بهش میگن عروس مازندران چون خیلی قشنگه!یهو دلم خواست منم الان اونجا بود... یهو دلمم اونم خواست...نمی تونم جلو خودم و بگیرم وقتایی ک دلم براش تنگ میشه و گریمم میگیره بهش پیام ندم. هرچند شده یه شعری چیزی می فرستم.نمی تونم ولش کنم... نمی تونم فراموشش کنم . نمی تونم دلم و راضی کنم با تمام بی توجهیات اون ب من بیخیالش شم... دلم باهام راه نمیاد... یه وقتایی بچه خوب و حرف گوش کنی میشه یه وقتایی همچین احساساتی برخورد میکنه ک دلش می خواد الان یارش پیشش بود و میپرید بغلش و بیخیال تمام اون همه دلشکستگی ها میشد../اما نیس... هیچکی پیشش نیس...یه دلیل دیگه هم دارم ک یهو دلم اونو خواست...دوستم داره با دوست پسرش نامزد میکنه...همون دوستی ک وقتی از جریان دوستیش فهمیدم زمانی بود ک با میلاد دوست بودم و چه توهماتی پیش خودم داشتم... حالا دوستم ب عشقش رسید و من فقط با توهمات اون سر میکنم و فاصله بینمون خیلیه....دلم می خواد بزنم زیر گریه.... دلم می خواد دلم آرامش داشته دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: پیشاپیش یلدا مبارک,تبریک شب یلدا پیشا پیش, نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی